نام‌کاربری:  
رمزعبور:     

    بزودی
    انتخاب بهترین کاربر ماه
    چه کسی بهترین کاربر ماه است؟
By : MyBBSkin.CoM

ارسال پاسخ  ارسال موضوع 
 
رتبه موضوع:
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
† خدای سـوم †
Labyrinth
*



وضعيت : غایب
پست‌ها:200
تاریخ عضویت:Jun 2014
اعتبار: 8
تشکر ها: 118
490 تشکر شده در 198 ارسال

سکه: 5,129.20Ω

ارسال: #1
Thumbs Up † خدای سـوم †
خب مختصر و مفید !این داستان من هستش و می‌ذارمش تا لطف کنید و بخونید و نظر، انتقاد یا پیشنهادتون رو بگید.

+ لینکه sot
+ این نسخه ویراش شده ست.
+ یه سایت دیگه هم قبلا گذاشتم ولی اون‌جا با این کمی فرق داره. 
+ حدوداً هفته‌ای- یا بیشتر یه فصل گذاشته می‌شه.
+ منتظرم و ممنون :)
امضای هاریو مارالاهیس:


من کودکی بودم
كه می‌دوید و دست تکان می‌داد
برای بادبادکی كه با بادها می‌رقصید
و او را نمی‌دید...
(آخرین ویرایش در 14-06-2014 08:09 PM توسط هاریو مارالاهیس.)
14-06-2014 08:07 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 تشکر شده توسط: julia , SADRA , EhsaN , بوفچه , Sanji , Sarjokhe , Darya77
Labyrinth
*



وضعيت : غایب
پست‌ها:200
تاریخ عضویت:Jun 2014
اعتبار: 8
تشکر ها: 118
490 تشکر شده در 198 ارسال

سکه: 5,129.20Ω

ارسال: #2
RE: † خدای سـوم †
آنابث؛
" داستان من" لینک هستش:)
http://s5.picofile.com/file/8126549118/Pdf_.pdf.html
فصل اول + مقدمه
امضای هاریو مارالاهیس:


من کودکی بودم
كه می‌دوید و دست تکان می‌داد
برای بادبادکی كه با بادها می‌رقصید
و او را نمی‌دید...
14-06-2014 08:39 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 تشکر شده توسط: julia , بوفچه
مدیر کل
**********

وضعيت : آفلاین
پست‌ها:104
تاریخ عضویت:Jan 2014
اعتبار: 4
تشکر ها: 515
350 تشکر شده در 104 ارسال

سکه: 2,308.69Ω

ارسال: #3
RE: † خدای سـوم †
بسیار عالی فقط آقا متن رو به صورت پست هم بذار. من عادت به پی دی اف خوندن ندارم دی:
14-06-2014 09:14 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 تشکر شده توسط: هاریو مارالاهیس , بوفچه
مواجب بگیر ملول
*



وضعيت : آفلاین
پست‌ها:104
تاریخ عضویت:Jan 2014
اعتبار: 0
تشکر ها: 211
455 تشکر شده در 104 ارسال

سکه: 2,755.24Ω

ارسال: #4
RE: † خدای سـوم †
آقا می خونم من به زودی .... و خب این که نوشته رو به صورت پست نذار .... که فرزاد نتونه بخونه ..... Huh .... و اینا ...
امضای Iron:


.... Everybody Lies
14-06-2014 09:19 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 تشکر شده توسط: هاریو مارالاهیس , بوفچه
Labyrinth
*



وضعيت : غایب
پست‌ها:200
تاریخ عضویت:Jun 2014
اعتبار: 8
تشکر ها: 118
490 تشکر شده در 198 ارسال

سکه: 5,129.20Ω

ارسال: #5
RE: † خدای سـوم †
ممنون همگی (:

سندمن(فرزاد دیگه؟:))
امشب فعلا به کامپیوتر دسترسی ندارم، فردا پُستش رو هم می‌ذارم.

Iron
چرا اون‌وقت؟ مردم آزاری؟:)

احسان
باشه، فردا صبح حتماً ( چرا نمی‌تونید بخونید آیا؟ sot )
امضای هاریو مارالاهیس:


من کودکی بودم
كه می‌دوید و دست تکان می‌داد
برای بادبادکی كه با بادها می‌رقصید
و او را نمی‌دید...
(آخرین ویرایش در 14-06-2014 10:13 PM توسط هاریو مارالاهیس.)
14-06-2014 09:34 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 تشکر شده توسط: سندمن , EhsaN , بوفچه
پاداوان
*



وضعيت : آفلاین
پست‌ها:90
تاریخ عضویت:May 2014
اعتبار: 1
تشکر ها: 130
237 تشکر شده در 91 ارسال

سکه: 1,431.96Ω

ارسال: #6
RE: † خدای سـوم †
آقا با اینکه شدیدا موافقم که فرزاد داستان رو نخونه
ولی چون خودمم نمی تونم بخونمDodgy
پس پستی بذار
:d

خب من یه نگاه سطحی انداختم و هنوز فرصت نکردم کامل و با دقت بخونم ولی نکته ای که به نظرم می رسه
که خیلی توی تمام فانتزی های دوستان تو این سایت مشترک هست اینه که داستان بومی نیست و مثل همیشه تاثیر گرفته شدید از داستان های غربی هست.
بیشتر قرون وسطی و قلعه های قدیمی یا چیزی مثل اون تو دوره ی جنگ های صلیبی....
موفق باشید
دوباره می یام


( پستت ادغام شد)
(آخرین ویرایش در 15-06-2014 08:44 AM توسط بلادونا.)
14-06-2014 09:51 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 تشکر شده توسط: هاریو مارالاهیس , بوفچه
پاداوان
*



وضعيت : غایب
پست‌ها:65
تاریخ عضویت:Jun 2014
اعتبار: 2
تشکر ها: 30
205 تشکر شده در 66 ارسال

سکه: 1,846.98Ω

ارسال: #7
RE: † خدای سـوم †
خب سلام دواش
خواستم اولین نقدو رو داستانت من بزنم منتها تا رفتم بنویسم دیر شد!
گرچه دفعه ی قبل چندان حال نداشتم دیگه عزممو جمع کردم این دفعه بخونم داستانتو.

نقل قول:ﻫﺮﺳﺎل ﺻﺪﻫﺎ ﻣﯿﺪان و ﮐﻮﭼﮏ و ﺑﺰرگ ﺗﺸﮑﯿﻞ ﻣ ﯽﺷﻮد، ﺻﺪای ﺑﺮﺧﻮرد ﺷﻤﺸﯿﺮﻫﺎ ﮔﺮوه ﻫﺎی ﮐﻮﭼﮏ و ﺑﺰرگ در دﺷﺖ ﻫﺎ ﻣﯽ ﭘﯿﭽﺪ و از هر...
۱-بعد از می شد باید نقطه می زاشتی فرزند. جمله که تموم میشه نقطه می زارن! از تو بعید بودا!
۲-ببین بعد از شمشیرها فک کنم باید "ی" می زاشتی. چون هر چی سعی می کنم بدون ی معنا نمیده. اِ هم که نمی تونه بگیره.

نقل قول: ﴎﻧﻮﺷﺖ ﺑﻪ ﺣﺮﮐﺖ در ﻣﯽ آﻳﺪ، اﻓﺴﺎﻧﻪ ﻫﺎ و
داﺳﺘﺎن ﻫﺎ زﻣﺰﻣﻪ ﻣ ﯽﺷﻮﻧﺪ و ﻫﺸﺪارﻫﺎ ﻓﺮا ﻣﯽ رﺳﻨﺪ . در ﻣﯿﺎن آﺷﻮب و ﺟﻨﮓ ﻫﺎی ﺑﯽ ﻧﺘﯿﺠﻪ، اوﻟﯿﻦ ﺟﺮﻗﻪ ﻫﺎی ﻧﻮری ﺑﻪ رﻧﮓ آﺑﯽ ﺑﻪ رﻗﺺ در ﻣ ﯽآﯾﻨﺪ و ﺑﻪ آراﻣﯽ ﭘﺪﯾﺪار ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ...
هین...
بعد در می آید باز نقطه می خوای.
ببین چون بعد از افسانه ها و گذاشتی بهتر بود بعد از داستان ها زمزمه می شوند جمله رو تومو می کردی و یه "و" دیگه نمی زاشتی. یکم بد آهنگ شد. اما خب مهم نی خیلی.
با جمله ی آخرتم حال کردم.

نقل قول:دﯾﻮارﻫﺎی ﻗﻄﻮر و ﴎد ﺑﻪ او ﻓﺸﺎر ﻣﯽ آوردﻧﺪ، ﺷ ﺐﻫﺎ ﻣﻮش ﻫﺎ از ﺑﺪﻧﺶ ﺑﺎﻻ ﻣﯽ رﻓﺘﻨﺪ و ..
فشار می آوردند.Angry

نقل قول:ﮐﻮﭼﮏ ﮐﻪ ﺑﻪ او ﻧﮕﺎه ﻣﯽ ﮐﺮدﻧﺪ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻗﱪ وﻫ ﻢآور ﺑﻮد.
به او نگاه می کردند،
ویرگول جا گذاشتی فرزند

نقل قول:. ﻣﺮد ﺑﯽ آزاری ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﯽ رﺳﯿﺪ، ﻃﺒﻖ دﺳﺘﻮر ﻫﯿﭻ وﻗﺖ ﺣﺮﻓﯽ نمﯽ زد و ...
به از می رسید نقطه می خواد. جمله تموم شده.

نقل قول: اول ﻣﺘﻌﺠﺐ ﺷﺪ، اﻣﺎ ﺧﯿﻠﯽ زود ﭼﺸﻢ ﻫﺎی دو رﻧﮕﺶ را ...
بعد از شد نقطه ویرگول باید می زاشتی.
یه جا هم قلبه نوشته بود قبل!

نقل قول:ﮐﻪ ﺑﯿﻦ ﻋﻠﻒ ﻫﺎ ﻣﯽ ﻧﻮر زﯾﺒﺎی ﻣﺎه در ﯾﮏ درﯾﺎﭼﻪ و ﴎﻣﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺷﺐ ، دوﯾﺪ ﻫﺎ ﺑﻪ ﻧﻢِ آراﻣﯽ از زﻣﯿﻦ ﻧﺎک دﺷﺖ ﺑﻪ ﺑﺪﻧﺶ ﭼﻨﮓ ﻣﯽ اﻧﺪاﺧﺖ،
چنگ می انداخت نقطه!

نقل قول:ﺷﮑﺴﺖ ﺧﻮردن ﺑﻪ ﮔﺎرد ﻣﻠﮑﻪ ﭘﯿﻮﺳﺘﻪ بودند.
بعد از شکست خوردن ویرگول میاد.

نقل قول: واﺗﯿﻮس اﺳﺘﻌﺪاد ﮐﻤﯽ ﺑﺮای ﻧﺴﻮﺧتن در ﺑﻨﺪه ﻫﺎﯾﺶ ﻗﺮار ﻣﯽ داد، اﻣﺎ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ در ...
قرار می داد نقطه!

نقل قول:ﺣﺎﻻ ﴎﻣﺎ در ﻗﱪ ﮐﻨﺎر ﭘﺪرش ﺑﻮد .
در قبر ویرگول

الان کم کم داره حس بیکاری بهم دست میده!

نقل قول:گذشتهء جنگل
خب این جوری ی گذاشتن دیگه منسوخ شده. مال بابا بزرگاست!

نقل قول: ﺻﺪای ﺟﻐﺪﻫﺎی ﺳﻔﯿﺪ؛ ﺻﺪای ﺷﺐ.
[/code]
جغدهای سفید ویرگول

نقل قول:ﮐﻪ ﺣﺪس زده ﻣﯽ زد،
بعله بلعه منم گاهی حدس زده می زنم!sot معملانم حدس زده میزدام درست از آب درمیادCool

نقل قول: .دﻫﺎﻧﺶ ﺧﺸﮏ ﺷﺪه ﺑﻮد، ﻣﯽ ﺧﻮاﺳﺖ ﺣﺮﻓﯽ ﺑﺰﻧﺪ اﻣﺎ نمﯽ توانست.
دهانش خشک شده بود نقطه.
می خواست حرف بزند ویرگول!Dodgy

نقل قول:یک پسر بود،
یک پسر بود نقطه

خب حالا که قسمت ویرایش تموم می شد می رسیم به قسمت مورد علاقه ی من! (گرچه فکر کنم یه چیزایی رو جا انداختم.)

موضوع عالی بود! واقعا خیلی قشنگ بود احساسات پاتریک به خوبی بیان شده بود. وای اونجایی که درباره مادرش حرف می زد احساس کردم پاتریک از مرگ مادرش ناراحته اما نمی خواد کسی بفهمه. فقط یه چیزیش برام گنگ بود. مگه پاتریک پیروخدای تاریکی و زشتی و اینا نبود؟ پس چرا از گرفتن نور توی زندونش ناراحت بود؟
پس چرا از زیبایی دنیای بیرون لذت می برد؟

قسمتی که به خرگوش تشبیهش کرده بودی عالی بود.

از اینکه طرف تاریکی رو واسه خوب نشون دادن برداشتی لت بردم. یه جورایی می دونی یه سنت شکنی جسورانه بود.
ببین یکم اون قسمت اولی ککه داشت افکارشو می گفت برام غر واقعی جلوه کرد. اینجور چیزا رو بهتره یه دور خودت با صدای بلند بگی تا ببینی واقعا حس یه فکر واقعی رو بهت میده یا نه. گرچه فکر کنم فقط احساس من بود و چندان اهمیتی نداشت.

ممنون خیلی خوب بود منتظ بقیش هستمCool
+غلط املایی داشتم ببخش دیگه!
الان تنبلی رو در من احساس کن!
+غربی نیست. سبکش غربیه اما خودش غربی نیست اسماش همه من در آوردیه پس مربوط به هیچ مکان یا زمانی نیست و کلا توی یه سر زمین دیگست. این جواب اون دوست بالایی بودا!Tongue
امضای دیانا جنکینز:


پیر شدیم ولی بزرگ نه...

[عکس: 17b952888788c9c05149214b8cead89d.jpg]
(آخرین ویرایش در 14-06-2014 10:35 PM توسط دیانا جنکینز.)
14-06-2014 10:28 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 تشکر شده توسط: هاریو مارالاهیس , julia , pooria.Ttan , بوفچه
پاداوان
*



وضعيت : آفلاین
پست‌ها:90
تاریخ عضویت:May 2014
اعتبار: 1
تشکر ها: 130
237 تشکر شده در 91 ارسال

سکه: 1,431.96Ω

ارسال: #8
RE: † خدای سـوم †
من که گفتم خوندم.......
سطحی البته
گفتم نذار که فرزاد نتونه بخونه.Dodgy
کلا حس اینکه پی دی اف دان کنی نیست به خصوص اینکه من با تبلت و گوشی میام....
الان به طور خیلی خاص با پی سی اومدم.....:دی
14-06-2014 10:34 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 تشکر شده توسط: هاریو مارالاهیس , بوفچه
Labyrinth
*



وضعيت : غایب
پست‌ها:200
تاریخ عضویت:Jun 2014
اعتبار: 8
تشکر ها: 118
490 تشکر شده در 198 ارسال

سکه: 5,129.20Ω

ارسال: #9
RE: † خدای سـوم †
نقل قول:خب من یه نگاه سطحی انداختم و هنوز فرصت نکردم کامل و با دقت بخونم ولی نکته ای که به نظرم می رسه
که خیلی توی تمام فانتزی های دوستان تو این سایت مشترک هست اینه که داستان بومی نیست و مثل همیشه تاثیر گرفته شدید از داستان های غربی هست.
بیشتر قرون وسطی و قلعه های قدیمی یا چیزی مثل اون تو دوره ی جنگ های صلیبی....
موفق باشید

درسته، این فانتزی غربیه چون با توجه به داستانش اگه می‌خواستم بومیش كنم یه سری محدودیت ها وجود داشتن و علاوه بر اون چندان همه‌پسند نبود. البته کاملا غربی نیست، داستان كه جلو بره می‌فهمید فقط شبیه غربیه و چیزایی هستن توش كه اصلا ربطی به غرب ندارن.
قلعه هم كه کلا تو فانتزی حماسی زیاده! بومی هم باشه قلعه داره.

ممنون از نظرت، موفق باشی و منتظرم.

نقل قول:
خب سلام دواش
خواستم اولین نقدو رو داستانت من بزنم منتها تا رفتم بنویسم دیر شد!
گرچه دفعه ی قبل چندان حال نداشتم دیگه عزممو جمع کردم این دفعه بخونم داستانتو.
سلام خواهر!
آورین آورین
اعترآف می‌کنم دارم می‌ترسم!
نقل قول: ۱-بعد از می شد باید نقطه می زاشتی فرزند. جمله که تموم میشه نقطه می زارن! از تو بعید بودا!
۲-ببین بعد از شمشیرها فک کنم باید "ی" می زاشتی. چون هر چی سعی می کنم بدون ی معنا نمیده. اِ هم که نمی تونه بگیره.

1- اون نقطه حتما لازم نیست، مثل این جمله‌ای كه دارم می‌نویسم! جمله رو به جمله‌ی بعدی ربط داده پس فکر نکنم اشکالی داشته باشه. اینجوری چیزا سلیقه‌آیه به نظرم...
2- غلط املایی!

نقل قول:
هین...
بعد در می آید باز نقطه می خوای.
ببین چون بعد از افسانه ها و گذاشتی بهتر بود بعد از داستان ها زمزمه می شوند جمله رو تومو می کردی و یه "و" دیگه نمی زاشتی. یکم بد آهنگ شد. اما خب مهم نی خیلی.
با جمله ی آخرتم حال کردم.


بازم ر.ک به 1!
اونم مربوط به نثره sot هیجان و ابهت بیشتری داره به نظرم! جمله یکم طولانی ولی با مفهوم.
مرسی!

نقل قول:
فشار می آوردند.

املا!
نقل قول:
ویرگول جا گذاشتی فرزند

لازم نیست sot جمله رو می‌شه اونجوری هم خوند و دلنشین تره. ولی ممنون، نکته ریزی بود.
نقل قول:
. ﻣﺮد ﺑﯽ آزاری ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﯽ رﺳﯿﺪ، ﻃﺒﻖ دﺳﺘﻮر ﻫﯿﭻ وﻗﺖ ﺣﺮﻓﯽ نمﯽ زد و ...

ر.ک به 1 sot
نقل قول:
اول ﻣﺘﻌﺠﺐ ﺷﺪ، اﻣﺎ ﺧﯿﻠﯽ زود ﭼﺸﻢ ﻫﺎی دو رﻧﮕﺶ را ...
بعد از شد نقطه ویرگول باید می زاشتی.
یه جا هم قلبه نوشته بود قبل!

خانوم چیقده گیر میدیا sot فرق چندانی نداره كه. بعدم ؛ برای وقتیه كه بعدش توصیف یا توضیحی چیزی باشه.
املا! ( لعنتی :| )

نقل قول:
چنگ می انداخت نقطه!

ر.ک به 1 :)
جمله رو با دقت بیشتری بخون sot
نقل قول:
ﺷﮑﺴﺖ ﺧﻮردن ﺑﻪ ﮔﺎرد ﻣﻠﮑﻪ ﭘﯿﻮﺳﺘﻪ بودند.
بعد از شکست خوردن ویرگول میاد.

غلط از خودم بگیرم! "شکست خوردند".
بعد از ویرگول حروفی مثل" با به از را "و غیره نمیاد فرزند sot

نقل قول:
واﺗﯿﻮس اﺳﺘﻌﺪاد ﮐﻤﯽ ﺑﺮای ﻧﺴﻮﺧتن در ﺑﻨﺪه ﻫﺎﯾﺶ ﻗﺮار ﻣﯽ داد، اﻣﺎ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ در ...
قرار می داد نقطه!

می‌شه قبل از ما ویرگول، نقطه ویرگول و نقطه گذاشت. آزاده.
نقل قول:
نقل قول:
ﺣﺎﻻ ﴎﻣﺎ در ﻗﱪ ﮐﻨﺎر ﭘﺪرش ﺑﻮد .
در قبر ویرگول

ر.ک به 1
نقل قول:
الان کم کم داره حس بیکاری بهم دست میده!

آره!

نقل قول:
گذشتهء جنگل
خب این جوری ی گذاشتن دیگه منسوخ شده. مال بابا بزرگاست!

ادبی تره. کتاباتو ببین sot
نقل قول:
نقل قول:
ﺻﺪای ﺟﻐﺪﻫﺎی ﺳﻔﯿﺪ؛ ﺻﺪای ﺷﺐ.
جغدهای سفید ویرگول

توصیف شده. " ؛ " لازمه.

نقل قول:
ﮐﻪ ﺣﺪس زده ﻣﯽ زد،
بعله بلعه منم گاهی حدس زده می زنم! معملانم حدس زده میزدام درست از آب درمیاد

ببخشید واقعا! =)))))

نقل قول:
دهانش خشک شده بود نقطه.
می خواست حرف بزند ویرگول!

ر.ک به 1!

نقل قول:
یک پسر بود،
یک پسر بود نقطه

ر.ک به 1!

نقل قول:
خب حالا که قسمت ویرایش تموم می شد می رسیم به قسمت مورد علاقه ی من! (گرچه فکر کنم یه چیزایی رو جا انداختم.)

خدا رو شکر #~)
نقل قول:
موضوع عالی بود! واقعا خیلی قشنگ بود احساسات پاتریک به خوبی بیان شده بود. وای اونجایی که درباره مادرش حرف می زد احساس کردم پاتریک از مرگ مادرش ناراحته اما نمی خواد کسی بفهمه. فقط یه چیزیش برام گنگ بود. مگه پاتریک پیروخدای تاریکی و زشتی و اینا نبود؟ پس چرا از گرفتن نور توی زندونش ناراحت بود؟
پس چرا از زیبایی دنیای بیرون لذت می برد؟
[quote]
ممنون.
تضادهایی كه مخصوص پاتریک و افکار و اقاید شخصیتش هستن... بعدا متوجه می شی (:

نقل قول:
قسمتی که به خرگوش تشبیهش کرده بودی عالی بود.

ممنون.
تشبیهش کردم!*
نقل قول:
از اینکه طرف تاریکی رو واسه خوب نشون دادن برداشتی لذت بردم. یه جورایی می دونی یه سنت شکنی جسورانه بود.
ببین یکم اون قسمت اولی که داشت افکارشو می گفت برام غیر واقعی جلوه کرد. اینجور چیزا رو بهتره یه دور خودت با صدای بلند بگی تا ببینی واقعا حس یه فکر واقعی رو بهت میده یا نه. گرچه فکر کنم فقط احساس من بود و چندان اهمیتی نداشت.


کتاب پر از سنت شکنی هاست!
هوم... روش کار می‌کنم، مرسی.

نقل قول:
ممنون خیلی خوب بود منتظ بقیش هستم
+غلط املایی داشتم ببخش دیگه!
الان تنبلی رو در من احساس کن!


خواهش، اشکالی نداره و ممنون از نظر و نقدت. عالی بود :) خسته نباشی. منم غلط داشتم الان احتمالا.

نقل قول:
+غربی نیست. سبکش غربیه اما خودش غربی نیست اسماش همه من در آوردیه پس مربوط به هیچ مکان یا زمانی نیست و کلا توی یه سر زمین دیگست. این جواب اون دوست بالایی بودا!


احسان گوش کن :)

+ الان احساس خاص بودن کرده بیدم =)) :دی
+ دقیقا ایشون چه هیزم تری به شما فروخته؟ :دی
+ پستم می‌ذارم دیگه، راست میگی، بعضی شاید حس دانلود کردن نداشته باشن D:
امضای هاریو مارالاهیس:


من کودکی بودم
كه می‌دوید و دست تکان می‌داد
برای بادبادکی كه با بادها می‌رقصید
و او را نمی‌دید...
(آخرین ویرایش در 14-06-2014 11:16 PM توسط هاریو مارالاهیس.)
14-06-2014 11:12 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 تشکر شده توسط: بوفچه
پاداوان
*



وضعيت : غایب
پست‌ها:65
تاریخ عضویت:Jun 2014
اعتبار: 2
تشکر ها: 30
205 تشکر شده در 66 ارسال

سکه: 1,846.98Ω

ارسال: #10
RE: † خدای سـوم †
نقل قول:سلام خواهر!
حسابتو می رسمsot

نقل قول:- اون نقطه حتما لازم نیست، مثل این جمله‌ای كه دارم می‌نویسم! جمله رو به جمله‌ی بعدی ربط داده پس فکر نکنم اشکالی داشته باشه. اینجوری چیزا سلیقه‌آیه به نظرم...
در صورتی واسه ربط دو جمله استفاده میشه که جمله ی اول فعل نداشته باشه. ندانسته بیدی بدان! این جور جاها نقطه میاد! گاهی اوقاتم برای اتصال دو جمله که فعل دارن اگه بعد از فعل اول ام و اینا بیا میشه نقطه ویرگول آورد.
نقل قول:لازم نیست sot جمله رو می‌شه اونجوری هم خوند و دلنشین تره. ولی ممنون، نکته ریزی بود.

هر جا موقعه ی خوندن مکث لازم باشه باید بزاری دیه.

نقل قول:بعدم ؛ برای وقتیه كه بعدش توصیف یا توضیحی چیزی باشه.
توضیح دادم.

نقل قول:
ادبی تره. کتاباتو ببین sot
بعله بعله کتابایی که از بابا بزرگم به ارث رسیده داره. بهت می گم منسوخ شده! ای بابا! حتما می دونم یه چیزی که می گم! چیقده این پسرا مغرورنا! بچه من تو نقد یکی دوتا پیراهن از تو بیشتر پاره کردام!

**غلط از خودم بگیرم! "شکست خوردند".
بعد از ویرگول حروفی مثل" با به از را "و غیره نمیاد فرزند sot

از خودت غلط الکی نگیر بچه! برو متنتو بخون! درسته. منم درست گفتم! تو فرزند منی! تیکه ی خودمو به خودم بر نگردون! فقط درصورتی که ویرگول داشته باشه اونجا درست خونده میشه. خودت بخونی می فهمی به خودا!

**دقیقا ایشون چه هیزم تری به شما فروخته؟ :دی
کی؟ من؟ به کی؟ من کجام؟ اینجا کجاست؟ من کیم؟

این که دانلودی می زاری‌ خوبیش اینه که چشم آدم داغون نمیشه. من راضی ترم!
امضای دیانا جنکینز:


پیر شدیم ولی بزرگ نه...

[عکس: 17b952888788c9c05149214b8cead89d.jpg]
(آخرین ویرایش در 14-06-2014 11:57 PM توسط دیانا جنکینز.)
14-06-2014 11:48 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 تشکر شده توسط: هاریو مارالاهیس , بوفچه
ارسال پاسخ  ارسال موضوع 


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان

 





تــرجمـه شده توسط: Www.My-BB.Ir و iora.ir
قدرت گرفته از: MyBB, © 2002-2018 MyBB Group.
Theme Design by امید کریم زاده

وب سایت طرفداران فانتزی ایران ، یکی از اولین سایت های ایرانی با موضوع ادبیات و ژانر فانتزی است که با هدف آشنایی نوجوانان و جوانان ایرانی با این گونه ادبی که در ایران به تازگی گسترش پیدا کرده است. این سایت در تاریخ بیست و نهم مرداد ماه سال 1388 شمسی برای بار دوم سیستم مدیریت محتوای خود را تغییر داد و بازگشایی شد و تمامی مطالب و آرشیو های سایت متعلق به بعد از تاریخ مذکور می باشد. این سایت از سال 1392 در آدر س http://fwi.ir/forum به فعالیت خود ادامه می دهد.