نام‌کاربری:  
رمزعبور:     

    بزودی
    انتخاب بهترین کاربر ماه
    چه کسی بهترین کاربر ماه است؟
By : MyBBSkin.CoM

ارسال پاسخ  ارسال موضوع 
 
رتبه موضوع:
  • 2 رای - 4 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
گزارش جلسات داستان خوانی آنلاین
مواجب بگیر ملول
*



وضعيت : آفلاین
پست‌ها:104
تاریخ عضویت:Jan 2014
اعتبار: 0
تشکر ها: 211
455 تشکر شده در 104 ارسال

سکه: 2,755.24Ω

ارسال: #1
گزارش جلسات داستان خوانی آنلاین
خب اینجا رو باز کردیم به نحوی که گزارش جلسات رو توش قرار بدیم که تاپیک اطلاع رسانی جلسه خیلی شلوغ و بی قاعده نشه و بمونه برای همون اطلاع رسانی ..... گزارش جلسات، هر هفته اینجا قرار می گیره و خواهشی که من دارم اینه که بیاید و بحث کنید در مورد گزارش و هر حرفی دارید بزنید و خلاصه فیدبک بدید به نویسنده که دلسرد نشه .... چون زحمت زیاد داره این گزارش نوشتنه ..... و خب سر جلسه بسیار بر نویسنده سخت می گذره و مسئولیت رو دوششه .... بیاید به پاس این مسئولیت پذیریه و قبول زحمته بهش فیدبک بدید و خب از هر گونه بحث و سوال و کامنتی در هر موردی هم استقبال می شه .... :)
+ گزارش جلسه ی هفته ی گذشته متعاقبا تو پست بعدی الصاق می شود و این ها :دی
و خب دل اون هایی که نیومدن هم به قولی بسوزه .... Tongue
امضای Iron:


.... Everybody Lies
06-06-2014 10:47 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 تشکر شده توسط: Sarjokhe , سندمن , Harry.Dresden , idrom , پروازه , SADRA , بوفچه , ادموند پونسی , «برانابوس»
صفحه 3 (<ارسال بالا اولین ارسال این موضوع است>)
مواجب بگیر ملول
*



وضعيت : آفلاین
پست‌ها:104
تاریخ عضویت:Jan 2014
اعتبار: 0
تشکر ها: 211
455 تشکر شده در 104 ارسال

سکه: 2,755.24Ω

ارسال: #21
RE: گزارش جلسات داستان خوانی آنلاین
مرسی مرسی مرسی ..... کامل و جامع و تمیز بود مثل هر دفعه ..... و این که از امیرحسین و بقیه ی دوستانی که نتونستن بیان به دلیل یه سری ریزمشکلات فنی، هم من به شخصه عذرخواهی می کنم .... به این شکل که امید نبود و خب ما هم کاری از دستمون بر نمیومد .... Tongue ..... و خب تشکر از امید که با شرایط نامساعدش بازم سرورو در اختیار ما گذاشت و این حرفا ....
امضای Iron:


.... Everybody Lies
21-06-2014 04:46 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 تشکر شده توسط: idrom , SADRA , ادموند پونسی , پروازه , بوفچه , سندمن
قصه گوی دوره گرد
*



وضعيت : آفلاین
پست‌ها:82
تاریخ عضویت:May 2014
اعتبار: 2
تشکر ها: 189
371 تشکر شده در 84 ارسال

سکه: 3,999.12Ω

ارسال: #22
RE: گزارش جلسات داستان خوانی آنلاین
مرسی مهزاد . مثه همیشه عالی . حمله های آخر هم =))
این طور که پیداس داریم کم کم اون پیک مشغولیت بچه ها رو رد می کنیم و میشه انتظار جلسات خیلی شلوغ پلوغی که صدا به صدا نرسه رو داشت
و پیوست این که من اینترنتم همون روز تموم شد . و ناچار شدم از اینترنت خط دیگم استفاده کنم که این شد . و خیلی دهن سرویسی برام موند و هر بار قطع می شد چندتا سلول مغزی من هم می رفت . باز مرسی از گزارشت که جبران بخشی از صدمات مغزی من بود .
من آخر جلسه می خواستم از دوستان بپرسم که به نظرشون این داستان امکان چند جلدی شدن داره یا نه که نشد . خودم خیلی دودلم سر این قضیه
امضای idrom:


داستان های بلند :
یادداشت های یک سایه ی تک چشم
زرد چشم
داستان های کوتاه:
مردی که مدام یادش می رفت
هر چقدر که اژدها باشی
پری عزیز من

به زودی :
را یک حرف اضافه نیست(علمی تخیلی)
داستان مردیا(فانتزی اپیک)
21-06-2014 05:34 PM
بازدید از وبسایت این کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 تشکر شده توسط: ادموند پونسی , پروازه , Iron , بوفچه , سندمن
کارآموز جدای
*



وضعيت : آفلاین
پست‌ها:13
تاریخ عضویت:May 2014
اعتبار: 1
تشکر ها: 50
93 تشکر شده در 13 ارسال

سکه: 966.40Ω

ارسال: #23
RE: گزارش جلسات داستان خوانی آنلاین
خواهش میکنم و قابلی نداشت و قربون شما و از این حرفا!

ولی خب دوستان محترم بیاین جلسه!شنیدن بالاخره کی بود مانند دیدن بعدشم از کجا معلوم من که یه سری مسائل نگفتنی رو گزارش نمیکنم که! :-" خودتون بیاین مطمئن تره!
امضای پروازه:


Hey, Ted.Close your eyes and count to five.
One
two
three
four
. five
21-06-2014 06:56 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 تشکر شده توسط: SADRA , سندمن , idrom , Iron , بوفچه
کارآموز جدای
*



وضعيت : آفلاین
پست‌ها:13
تاریخ عضویت:May 2014
اعتبار: 1
تشکر ها: 50
93 تشکر شده در 13 ارسال

سکه: 966.40Ω

ارسال: #24
RE: گزارش جلسات داستان خوانی آنلاین
گزارش پنجشنبه 5 تیر 93

ساعت شروع جلسه:10
ساعت پایان:1:45

حاضرین در جلسه:ارس (Iron،Shadow shaman) ، صدرا (eru ،sadra) ، فرزین (Blood-angel ) ، امیرحسین (لمونی اسنیکت) ، محمد رضا (Idrom) ، نسرین (بلادونا) ، ایاد Harry.Dresden،ریحانه (Hanahir) ، ایمان (Tyler) ، پریسا ، دردویل ، سجاد (dead-dada، sajjad) ، مهزاد( پروازه)


مباحث مطرح شده:

1.مباحث پیش از خوانش داستان

2.خوانش داستان سقوط

3.بررسی پیشنهاد امیرحسین برای ایجاد کارگاه داستان نویسی در جلسات 5شنبه

4.خوانش داستان صدرا

5.خوانش احوالات عاشق پیشه شهر خندق

6.بارش افکار برای داستان های صدرا و امیرحسین



مباحث پیش از خوانش:
محمدرضا تا بچه ها جمع بشن بحث در مورد یک مجموعه داستان کوتاه رو شروع میکنه و بعد میرسه به خود داستان کوتاه و ارس درباره ی داستان کوتاه معتقده که داستان کوتاه قابلیت خوانده شدن در هر وقتی رو داره و چیزی نیست که لازم باشه وقت خاصی بهش اختصاص داده بشه و بعد بحث داستان های آلن پو شروع میشه و محمد رضا از بچه ها میپرسه که از آلن پو چه داستان هایی خوندن و ارس به داستان بلند ناتمام آرتور گوردون پیم اشاره میکنه و می گه که تنها ایراد داستان از نظرش اون قسمت بورینگ عبور اون سه شخصیت داستان با کشتی مخروبه از دریاست و بعد گله می کنه از فضاهای دریای رمان های قرن نوزده و بیست آمریکایی که خیلی فضاهای بعید و خسته کننده ای هستن اشاره می کنه و برای مثال از کنراد و آلن پو و حتی همینگوی یاد می کنه و در جواب محمدرضا این ایده رو مطرح می کنه که تو اون برهه ی زمانی سفر دریای یه چیزی بوده که شناخت زیادی ازش نبوده و یه جورایی به سفر به فضای عصر ما شباهت داره و شاید به این دلیل بوده که ازش زیاد استفاده می کردن.
بحثی هم در زمینه ی خود نقد داستان های جلسات شکل میگیره و ارس درباره ی این میگه که هیچکدوم حرف هایی که در جلسات زده میشه راحع به داستان صرفا نقد نیست و هیچکس لازم نیست کتاب های چند جلدی و قطور نقد بخونه تا بتونه نظرش رو درباره ی یه داستان بگه.نظر ارس بر اینه که این جور صحبت کردن درباره ی داستان نظر شنیدن از خواننده هاییه که بیشتر نویسنده قبولشون داره و به این صحبت ها نمیشه گفت نقد.ایاد درباره ی نظر اکثریت درباره ی نقد که نقد صرفا ایراد گرفتنه صحبت میکنه و درباره ی این هم میگه که همین تفکر بچه ها باعث میشه برای داستان های خوب فاروم نظر نذارن چون نظر مثبتشون در نظر خودشون نقد و حتی نظر محسوب نمیشه.



خوانش داستان سقوط:
نویسنده:diena0403

به دلیل تاخیرِ حضور دوستان و صبر برای حضور دوستان دیگر،کمی دیرتر از سابق،خوانش داستان شروع میشه.

داستان رو ارس میخونه و به محض تموم شدن داستان از متوجهِ منظور نویسنده و پلات داستان نشدن،میگه و از نظرش این ایرادیه که متوجه نویسنده ی داستانه. این گنگ بودن پلات رو نسرین از نگنجیدن پلات در این حجم کوتاه داستانی میدونه و از مناسب نبودن قالب داستان کوتاه با این حجم،برای این داستان میگه.به نظر نسرین این داستان خیلی جای گسترش داشت تا حتی بهتر بتونه منظور رو برسونه.به نظر دوستان داستان در حال حاضر بیشتر شبیهه به یک تکه ی بریده شده از یک داستان بلند دیگه.

در زمینه ی سن نویسنده داستان به یک سری ناتفاهمات بر میخورن که ارس با ارائه لینک پروفایل نویسنده و استناد بر اصل اعتماد سو تفاهم ها رو در زمینه ی سن نویسنده برطرف میکنه

محمد رضا درباره ی نثر معتقده که نثر داستان و توصیف ها خیلی خوب بودن و نشان دهنده ی سطح مطالعه ی بالای نویسنده هستن ولی همین توصیافت خوب جایی که باید به همدیگه پیوند میزدن و به یک صحنه واحد میرسیدن،دچار کاستی شدن.به عنوان مثال صحنه ی رمانتیک داستان با تصویرهای ساخته شده به کمک توصیف ها،مطابقتی نداشت.
فرزین از شباهت صحنه ی رمانتیک رخ داده در داستان با بسیاری از نمونه های قبل نوشته شده میگه و کلیشه ای بودن داستان به طوری که برخورد دختر با شاهزاده رویاهاش و وعده ی پسر داستان برای بازگشت نمونه های بسیار استفاده شده ای هستن به خصوص در رمان های عاشقانه ایرانی.

فرزین این خوب درومدن توصیف ها و مدل نثر رو از رمان عاشقانه ی ایرانی وار بودنش میدونه.تشبیهش میکنه به کارهایی از م مودب پور و سایرِ اینچنین نویس ها و حتی به نظر ایاد این نوع نوشتن خیلی هم به سریال های کره ای شبیهه و بعد از ذکر این شباهت و مشاهده ی آواتار نویسنده داستان فرزین به یاد شباهت این داستان با یکی از انیمه های ژاپنی میفته که دردویل به حدس اسم انیمه مشغول میشه و فرزینو تا جایی که داستان انیمه رو به خاطر داره،تعریف میکنه و درمورد شباهت صحبت میکنه.

در زمینه ی "رمان عاشقانه ی ایرانی وار" نوشتن،فرزین معتقده که توصیف های این گونه نوشتن رو نمیشه به صورتی جدا از نثر مورد بررسی قرار داد و در خود داستان هم هر چه جلوتر میریم،کمتر توصیف ها و صحنه ها رو حس میکنیم.همه ی این توصیف ها و نوع نوشتن ،برنامه ریزی شده و از پیش تعیین شده است به نحوی که نویسنده برای اینگونه نوشتن قالب هاش روِ از پیش داره و وظیفه ی چندان سختی بر دوشش نیست و در واقع فرزین بر این عقیده س که یه همچین ادبیات رمانتیی کاملا فرمولیزه شده هستش و اشاره می کنه به این که نویسنده هایِ این گونه نویس از نظر سواد فارسی در جایگاه خوبی - به خصوص به نسبت بسیاری از فانتزی نویسان- قرار دارن و از نظر نثر به هیچ عنوان محکوم نیستن چرا که طبق فرمول بندی های همیشگیشون حرکت می کنن و حرکت جدید و خارج از فرمولی ندارن.

دردویل هم در مورد داستان نظری جزئی تر از نظر فرزین داره به این نحو که نویسنده تحت تاثیر خوندن یک داستان تاثیر گذار این رو نوشته.
فرزین نظرش بر اینه که داستان وقت زیادی از نویسنده نبرده برای نوشتن و یه جور نوشته ی سرسریه و دلنوشته ماننده که گسترش پیدا میکرد شباهت زیادی پیدا میکرد به داستان هایی مثل توایلایت و بنابر نظر نسرین،داستان،جا و لازمه ی گسترش داشته.

ارس از اینکه داستان،یک تراژدی غمباره در یک رمانتیک شاد که توش دختر شاهزاده ی سوار بر اسب سفیدش رو پیدا میکنه و بعد با یک تراژیک ناراحت کننده در این زمینه روبرو میشه،میگه و فرزین حتی این رو هم از برنامه ریزی شده بودن این سبک نوشتن میدونه.



کارگاه:

امیرحسین با توجه به تابستون بودن فصلی که درش قرار داریم،پیشنهادی در زمینه ی جلسات پنج شنبه شب داره به این شکل که به جلسات حالت کارگاهی بدیم با هر هفته تعیین یک موضوع یا یک شبه تکلیف برای انجام در هفته و ارائه در جلسه.به عنوان مثال(مثال خود امیرحسین) برای یک هفته ژانر وحشت انتخاب شه و همه حاضرین در جلسه متن هایی در این ژانر تهیه کنن یا متن های از پیش نوشته ی خودشون رو در جلسه ارائه بدن و با هم به بررسی متن ها و نقاط ضعف و قوت بچه های حاضر در جلسه بپردازیم و به این ترتیب هم درصد مشارکت بچه ها بالا میره هم قابلیت های نویسندگی حاضرین در جلسه.

ارس در اول کار خیلی صریح با پیشنهاد امیر مخالفت میکنه به دلیل اینکه جلسات در حال حاضر در بهترین شکل خودشون هستن و عمر اجرای قابل توجهی هم دارن تا به این شکل مطلوب رسیدن و نتیجه ندادن این ایده ی جدید ممکنه حتی برگزاری خود جلسه رو تحت الشعاع قرار بده و از طرف دیگه این ایده بسیار روی کاغذ و از دور خوب و عالی به نظر میاد ولی در مرحله ی عمل نه و احتمال همکاری نکردن دوستان به دلیل مشغله ها بسیاره و بعد ساعات مفید جلسه از دست میره و خب به این شکل چهارچوب گذاشتن برای بحث هم تو این حالت خلوت و کم رونق موجود، کار درستی نیست و بازده چندانی نداره و اگه به همین منوال پیش بره ممکنه ضررات بدتری هم به همراه داشته باشه محمد رضا حرف های ارس رو تایید میکنه که البته خود امیرحسین هم منکر نقص داشتن این ایده نیست هرچند به نظر من جز خوانش داستان و بحث های بوجود اومده در پی ش خود جلسه حالت کارگاهی داره که بی موضوع پیش میره و ایده ی امیرحسین قادره بهش جهت بده که ارس در ادامه میگه که حتی خود خوانش داستان هم کارگاهه و چیزی جدا از هم نیستن و در انتها قرار بر این میشه که امیرحسین با همکاری احتمالی سینا اون شکل از کارگاه رو در جلسه عملی کنن که در صورت موفقیت آمیز بودنش این فعالیت ادامه دار بشه.


داستان سرنوشت:

نویسنده:صدرا


امیرحسین داستان رو میخونه و با توجه به تعداد حاضران حاضر برای نقد و نظر در داستان در اون ساعت کمه خودش نظر دادن به داستان رو شروع میکنه و صحبتش رو با این حرف شروع میکنه که نویسنده علاقه ی زیادی داشته و داره به حماسی نوشتن و این علاقه و تلاش برای شکل گیریش در این داستان موفقیت آمیز نبوده ( ، از تصویر بند اول و بد بودن و نپخته بودنش می گه ) و بعد پرسشی طرح میکنه برای نویسنده که چرا این همه علاقمنده به ایرانی اصیل و باستانی نوشتن و آیا این به تلاشش برای بومی نوشتن بر میگرده یا خیر و بعد هم از اینکه برای بومی نوشتن لزوما نباشد از ایران باستان استفاده کرد میگه و ایرانی باستانی نوشتن لازمه ی ایرانی نوشتن نیست رو هم مطرح میکنه.
درمورد نثر داستان و تلاش نویسنده برای آرکائیک نوشتنش حرف امیرحسین اینه که تلاش موفقیت آمیز نبوده و باید بیشتر روش کار بشه.
ایراد هایی در زمینه ی خط داستانی میگیره که به نظرش اومده داستان خط داستانی نداشت که البته این رو بیشتر مشکل عده ی کثیری از نویسندگان میدونه تا ایرادی از سر کوتاهی نویسنده برای داستانش.
نظر ارس نسبت به نظر امیر ملایم تره و معتقده که تصویر بسیار تصویر خوبیه و این نوشته جزو نوته های خوب صدراست و ارس خوشش اومده از داستان.




احوالات عاشق پیشه شهر خندق:
نوشته ارس

ارس بخش دیگه ای از احوالات عاشق پیشه ی شهر خندق رو میخونه.یکی از قسمت های ابتدایی.مطابق معمول با استقبال های زیادی روبرو میشه به حدی که امیرحسین در انتهای کار بنابر اعتقادش در زمینه اینکه ارس تعریف بشنوه تعریف کننده ها رو نظربده نمیدونه و بین نوشتن هاش فاصله میندازه و یا غره میشه بر نوشتارش،چندین فحش نثار ارس و متن های عاشق پیشه میکنه و بعد از اینکه ارس ستینگ کار عاشق پیشه و نحوه چینش قسمت های مختلفش رو توضیح میده از ایده ی جدیدش برای نوشتن میگه.





بارش افکار برای داستان های امیرحسین و صدرا:
ایده ای که امیرحسین برای نوشتن در نظر داره به نظر صدرا و ارس خیلی ساده و کلیشه ای میاد هرچند که به گفته ی ارس اکثر نویسنده ها ایده پرداز نیستن و خب پرداخت به شکل خاصی تو ایده ی داستان امیر نقش اساسی داره
ایده ی داستان به نظر دوستان ساده اومده و خود امیرحسین هم منکر این مطلب نیست و از تصمیمش برای با پردازش متفاوت،متفاوت کردن داستان میگه و خب دوستان هم بهش امید میدن که میتونه و از پسش بر میاد و تصمیم خوبیه.
صدرا هم ایدش رو برای نوشتن جدیدش میگه و با استقبال بسیار زیادی هم روبرو میشه و ملت هم بسیار اصرار دارن که صدرا هر چه سریعتر این داستان رو بنویسه.


و در پایان جمع دوستانه دوستان که از اول جلسه دچار ریزش بود به طور ناگهانی تصمیم بر متفرق شدن میگیره در ساعت 1:45 دقیقه و جای خالی بسیاری از دوستان و کم بود حاضری عده ی دیگری از دوستان هم خوشایند نیست.اینه که شاعر میفرماید تشریف بیارین!
امضای پروازه:


Hey, Ted.Close your eyes and count to five.
One
two
three
four
. five
(آخرین ویرایش در 29-06-2014 12:00 PM توسط پروازه.)
29-06-2014 01:01 AM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 تشکر شده توسط: Iron , «برانابوس» , diena0403 , سندمن , بلادونا , SADRA , Sarjokhe , بوفچه , ساحره
کارآموز جدای
*



وضعيت : آفلاین
پست‌ها:13
تاریخ عضویت:May 2014
اعتبار: 1
تشکر ها: 50
93 تشکر شده در 13 ارسال

سکه: 966.40Ω

ارسال: #25
RE: گزارش جلسات داستان خوانی آنلاین
جلسه پنج شنبه 12 تیر 93

ساعت آغاز جلسه:10شب
ساعت پایان:1:55

حاضرین جلسه:ارس(iron،shadow.shaman)،امید(DEopen)،صدرا(eru،sadra)،آرمان(hunter،A.H)،رن بلک،برانابوس،دردویل،Walker،watcher the universe،سجاد(dead-dada،Sajjad)،محمد رضا(Idrom)،ایاد سیاحی(Harry.Dresden )،مهزاد(پروازه)

مباحث مطرح شده:

1)ایده ی مسابقه ی داستان نویسی به شکل سفرنامه

2)خوانش بخشی از داستان امید

3)خوانش داستان آرمان مظفری

4)ادامه ی بحث لحن در داستان

5)خوانش متن ریش ارس

6)خوانش عاشق پیشه ی شهر خندق




بحث های قبل از خوانش:
محمد رضا ایده برای مسابقه داره که به خاطر از دست رفتن ارتباطش با جلسه قرار میشه هفته دیگه درموردش صحبت بشه.این ایده به این شکله که به جای مشخص کردن موضوع بچه ها یک سفرنامه ی فانتزی بنویسن که دستشون باز تر باشه برای نوشتن.ارس با این ایده مخالفه اما ابعاد مخالفتش و حتی توضیحش به خاطر قطع شدن محمد رضا مشخص نمیشه و بعد دوستان به پیشنهاد خود امید داستانی ازش رو میخونن که بعد خود امید توضیح میده که این یک تکه است از یک نوشته ی بلند و واکر در این مورد نظرش اینه که این نوشته برای قسمتی از یک نوشته ی بلند بودن خوب نیست ولی سایرین دوست داشتن داستان رو.



خوانش داستان گالاسیکور:

نویسنده:آرمان

با وجود مشکلات اولیه ی صدارسانی در جلسه آرمان خودش خوندن داستان خودش رو بر عهده میگیره.نویسنده داستان رو که در دو بخش گذاشته شده میخونه و در جواب دوستانی که با توجه به ناتموم بودن داستان، از ادامه میپرسن میگه که این دو بخش در واقع بخش کوتاهی از داستان بلند هستند و قرار بر این میشه که اصلاحیه ی این بخش و ادامه ی داستان در جلسه ی هفته بعد خونده شه و مورد بررسی قرار بگیره.

دردویل به صورت مکرر از سرنوشت تهران در داستان میپرسه و نویسنده توضیح میده که این داستان یک حالت آخرالزمانی داره به این شکل که همه پس از نابودی به سر میبرن و تنها چند کشور در کل جهان، پس از این نابودی وجود دارن.

ارس از ترجمه ای بودن داستان یا به طور دقیق تر از اینکه آیا اصل این داستان به زبان انگلیسی بوده یا خیر، میپرسه که آرمان پاسخش منفیه و ارس در ادامه ی پاسخ منفی آرمان،معتقده که یک سری اصطلاحات غریب و ترجمه ی کلمه به کلمه از زبان انگلیسی در داستان وجود داره و داستان گیر داره به عبارتی.در ادامه از نحوه ی روایت داستان میگه و اینکه در داستان به نظر میاد راوی عقب تره و قادر نیست قسمت های مختلف داستان رو به هم پیونده بده و این پیوند میان بخش ها از نظر مکانیکی – و نه از منظر منطقی- ضعیفه.

نویسنده در پاسخ به ارس و دفاع از داستانش،هرچند که بعد معتقده ایراد ها واردن و همیشه هم به داستاناش میرن،میگه که لازم نیست ارتباط و پیوند وجود داشته باشه و حتی در جواب من که میگم ترفند نویسنده برای توجیه نامنظم روایت کردن داستان رک گفتن اینه که لازمه اول کدومو بدونید تا بعدیو بگم، میگه که ترفند نبوده و واقعا نیاز داستانه.ظاهرا قراره همه این بخش های مجزا به صورت متقاطع گسترش پیدا کنن که دردویل مثالbeyond رو براش میزنه و از وقایعی در بازی میگه که بیننده اگر 17 سالگی رو نبینه قادر به فهم یک سالگی شخصیت نخواهد بود و آرمان در ادامه اشاره میکنه که این نقطه ی تقاطع اوج فصل اوله.

و در اینجاست که از رمان بودن این داستان میگه و اینکه توقع زیادیه فهم داستان در10 صفحه اولیه اونم زمانی که خود داستان قراره 300 صفحه باشه و حالت سوپرهیرویی و علمی تخیلی داره داستان.که لفظ "سوپر هیرو" دوستان حاضر در جلسه رو دچار حدس هایی در زمینه ی قدرتمند شدن شخصیت پس از تشعشات عنصری میکنه و نویسنده همه این حدس ها رو تکذیب میکنه.

وقتی من از نحوه ی فیلم مانند روایت داستان میگم نویسنده از نچسب بودن یا نبودنش میپرسه و من از خطر بد شدن این نوع روایت در داستان میگم و برانابوس اشاره میکنه به نامشخص بودن خوب یا بد بودن این روایت حتی تا صد صفحه ی نخست و در اینجا نویسنده مطمئنه که قادره خوب در بیاره این سبک روایتو و فقط در زمینه ی توانش در ادامه دادن گیرایی داستان دچار کمی تردیده و همه تلاشش بر حفظ کشش و گیرایی داستان خواهد بود.

ارس یادآوری میکنه بحثی رو که درباره ی کات های سینمایی و قطع هر سکانس داشتن و از اون میرسه به این نکته که خود این کات ها بد و خوب دارن و تنظیم هر پرش و تقاطع بسیار مهمه.شبیه به نقطه گذاری.و به نظر ارس اومده که در این داستان این کات ها و پرش ها حساب شده نیستن و داستان پندگان شر آرمان سلاح ورزی رو مثال میزنه به عنوان یک نمونه ی خوب در پیوند تصاویر به همدیگه و ایجاد تعلیق و آرمان رو به حساب شده تر عمل کردن در این زمینه دعوت میکنه.

امید بحث رو از روایت نامنظم دور میکنه و به قسمتی که نویسنده به دختر اشاره میکنه و از خاص بودنش میگه اشاره میکنه.از نظر امید این جمله بسیار کلیشه ایه و در جواب آرمان که از جایگزین بهتری برای این جمله میپرسه میگه که حذف کردن بهترین کاره.

امید تاکید زیادی داره روی این مسئله که این توضیحات اضافین ولی ارس نظرش کاملا برخلاف امیده.ارس نظرش اینه که این مدل روایت همچین توضیحاتی و روی منبر رفتن ها و یک چنین کلیشه هایی حتی اگه لازمش نباشه مشکلی براش ایجاد نمیکنه و کاملا به داستان میخوره این قضیه که نویسنده بیاد اظهار نظر های شخصی داشته باشه که حتی به نظر خواننده مسخره و کلیشه ای بیاد.

رن بلک معتقده که نمی شه با ده صفحه خوندن از یه داستان راجع به همه ی جنبه هاش به این شکل بحث کرد و ارس در جواب می گه شاید نشه در مورد خط داستانی و پلات صحبت کرد ولی در مورد تکنیک نگارش و قسمت هایی که به عنوان یه خواننده ازشون خوشمون اومده یا بدمون اومده، می شه بحث کرد.

در زمینه ی کاراکترها به نظر من اومده که یک سری دیالوگ ها در داستان هست که باعث میشه خواننده سخت تر بتونه دانشمند بودن فرد رو بپذیره و داستان رو باور کنه.برای مثال دیالوگی که کاراکتر اصلی به محض بیدار شدن بر زبون میاره و از لباساش میپرسه کمی غیر طبیعیه و خود آرمان این قضیه و این ایراد رو قبول داره و به دلیل ویرایش های بسیاری که بعد روی این داستان خواهد رفت و پیش نویس اولیه بودن بخش های خوانده شده،قول درست کردنش رو میده.

ارس کاراکتر آرام رو بسیار خوب و خوش پرداخت دونسته و همه هم در این زمینه باهاش موافقا و موافقا که بخش آرام داستان خوب درومده و ارس از بخش شخصیت آرام میرسه به سه شخصیت دیگه و اینکه این سه شخصیت چیزی جدا از هم نبودن و یک فرد بودند با یک لحن و حتی زن دانشمند ماجرا لحنی جدا از دو مرد دیگه نداشت.



و بحث لحن و لازمه ی تفاوت لحن کاراکتر های مختلف با یکدیگر از همین جا پا میگیره.امید معتقده لحن استفاده شده یک لحن عمومیه و به همه کاراکترا میخوره ولی ارس یک سری تفاوت ها رو در این زمینه لازم میدونه به خصوص که پای یک شخصیت زن هم در میونه در این قضیه.

آرمان در جهت ریز نشدن دوستان در تفاوت های لحنی این سه شخصیت توضیح میده که این ها اولا مدتهاست با هم زندگی میکنن و همه زندگیشون با هم میگذره و طبیعیه شبیه به هم صحبت کردنشون و بعد هم اینکه شخصیت ها اونقدر که به نظر میاد متمایز نیستند و همه مکمل خود شخصیت اصلی هستند و جدا از هم نیستند و در اصل یکین و ارس به محض تمام شدن توضیح نویسنده خیلی محکم تاکید بیشتری میکنه بر لازمه ی لحن متفاوت.به خصوص وقتی که اینها شخصیت مکمل یک شخصیت هستن.
امید از صحبت های خودش و استادش میگه که بعد از یک مدت مکالمه در مورد یک قضیه ی علمی لحن ها کاملا حالتی شبیه به هم میگیره و لحن ها در هر محیطی کاملا متفاوتن از یکدیگر و نباید به تفاوت نداشتن لحن در این داستان خرده گرفت.

واکر از جنبه لحن زنونه وارد میشه و بر این اصرار داره که بحث رو در مورد زنونگی لحن غلیظ نکنید و لازم نیست که یک زن حتما لحن خاص یک زن رو داشته باشه و مواردی رو مثال میزنه که لحن یک زن و مرد یکی میشه در صحبت.

امید مخالفت خودشو با واکر اعلام میکنه و میگه که زن ها در مسائل علمی خیلی سریع حوصلشون سر میره و گریز میزنن به جوک و کنایه و حرف های خارج از بحث و سرگرم کننده تر و در اینجا به زن ستیزی امید اشاره میشه هرچند خودش منکره و این از بحث خارج شدن خانم ها رو به عنوان یک حقیقت باز برش تاکید داره.

برانابوس معتقده که تفاوت لحن ها شخصیه و مسئله ای نیست که تو این ژانر نوشتن برای کسی مهم باشه.

ولی صدرا مخالفه و تفاوت لحن رو از تفاوت شخصیت میدونه و حرفی که امید زد رو به گویش- که بعد به گونه تغییرش میده- مربوط میکنه.

واکر بحثی که در آکادمی درباره دیالوگ نویسی شده بود رو بازگو میکنه و به این اشاره میکنه که در بهترین حالت هم دیالوگ ها نمایشی تر از اونچه که واقعا استفاده میکنیم به نظر میان هرچند که نباید نمایشی به نظر بیان ولی باید دارای یک سری مشخصه باشن.و بعد به لحن رحیا اشاره میکنه که از نظرش به قدر کافی زنونه بوده و در همین حد هم کافیه.

رن بلک هم حرف واکر رو ادامه میده به این شکل که شاد بودن ملاک زنانگی نیست و از لحن این زن یک شخصیت سرد برای من مجسم شد من در جوابش اشاره میکنم به این مسئله که زنانه بودن یا نبودن شخصیت زن مورد بررسی نیست چیزی که مورد بررسیه عینیتش با لحن دو شخصیت مرد دیگه است و این غیرقابل تشخیص بودن شخصیت ها از یکدیگر در صورت ذکر نشدن نام.

واکر هم به این میرسه که ظاهرا دیالوگ رحیا به خواننده ها نچسبیده و توضیحاتی که لازم بوده خواننده بدونه مثلا درباره ی سرد بودنش تا لحن توجیه بشه داده نشده.

رن بلک معتقده تفکیک لحن ها منجر به اغراق میشه و این بدتره و ارس خیلی جامع توضیح میده که لحن از شخصیت میاد و در اینجا ما نباید با سه شخصیت یکسان روبرو باشیم مگر به واسطه ی یک شخصیت پردازی انجام نگرفته.ارس تقیف داستان محمد رضا رو مثال میزنه در زمینه ی لحن متفاوت و در درمورد تفکیک میگه که لحن حاصل رفتاره و لزوما زن نباید درباره ی پیاز و سیب زمینی صحبت کنه.مکث ها،اصطلاح ها،تکیه کلام ها جنسیت و کیفیت یک لحن رو میسازن. و در ادامه اشاره می کنه به این که دیالوگ ها لحن واحدی رو داشتن که حتی نمی شد به یکی از کرکترها نسبتش داد و لحن به تعبیری معلق و منفعل بوده و از بخش های از داستان سهراب فرزاد یاد می کنه به عنوان نوشته ی دیگه ای که این ایرادو داشته

همه دوستان ابراز موافقت میکنن با ارس و بعد ارس در ادامه از قابلیت های کم زبان فارسی و گنگ بودنش برای دیالوگ نویسی میگه که در جلسات پیشین زیاد به ناتوانی زبان فارسی در رساندن برخی مفاهیم پرداخته شده بود.



پس از اون دوستان نوشته های تفحص ناچیزی تو ریش و قسمت دیگه ای از احوالات عاشق پیشه شهر خندق میخونن و امید ایراد هایی به مخاطب عام نداشتن نوشته ها میگیره و ارس درباره ی مخاطب عام به این مسئله اشاره میکنه که عام ما عام چندان رضایت بخشی نیست و به ساده خوانی عادت کرده و مسلما هر نوشته ای نمیتونه مخاطب عام داشته باشه و رن بلک هم این نوشته ها رو نمیپسنده و باقی دوستان مطابق جلسات پیشین در سکوت اعلام رضایت میکردند.
و پس از اعلام رضایت با توجه به کار و زندگی هم داشتن دوستان اعضا که در بین جلسه هم ریزش داشتند به طور ناگهان قصد پراکندگی میگیرن و در ساعت 1:55 جلسه رسما با ذکور "کم حرفی مبصر" ، "جلسات همیشه اینجوریه؟" و نقد ها و پیشنهاد ها به پایان میرسه.


در پایان جا داره از جای خالی دوستان غائب یاد کنیم که خوشبختانه به علت نبود اطفال نوباوه در جلسات فقط از نبودشون رنج بردیم و نه رنج های مضاعف اطفال زدگی و در بخش پس از پایان تشکر از همه دوستان حاضر و نظر دهنده و زحمت کشنده به عمل می آوریم و در بخش پس از پس از پایان عذرخواهی هایی بهخاطر تاخیرات احتمالی گزارش و خلاصه مطلب اینکه جای دوستان خالی.
امضای پروازه:


Hey, Ted.Close your eyes and count to five.
One
two
three
four
. five
07-07-2014 01:31 AM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 تشکر شده توسط: «برانابوس» , ساحره , بوفچه , سندمن , SADRA , Iron
کارآموز جدای
*



وضعيت : آفلاین
پست‌ها:13
تاریخ عضویت:May 2014
اعتبار: 1
تشکر ها: 50
93 تشکر شده در 13 ارسال

سکه: 966.40Ω

ارسال: #26
RE: گزارش جلسات داستان خوانی آنلاین
نخست چند نکته:

در گزارش هفته ی پیش من صحبت برانابوس درباره ی شخصیت پردازی داستان هایی از نوع داستان آرمان رو به عنوان نکته گزارش کرده بودم در حالی که سوالی بوده صحبتشون و من به دلیل تعدد العلامت السوال با استفهام انکاری اشتباهش گرفتم در همینجا تصحیحش میکنم و عذرخواهی!بعله!

مجددا در گزارش هفته ی پیش من در مورد خوانده شدن ویرایش داستان آرمان در جلسه بعد(جلسه پنج شنبه ای که گذشت) گفتم که خب به گفته خود نویسنده همچین مسئله ای نبوده مجددا عذر تقصیر و اینا

و اینکه اشتباهی حالا به هر دلیل در هر گزارشی رخ داد به نظرتون(که حالا یا من اشتباه متوجه شدم یا اشتباه بیان کردم) حتما بهم بگین هرچند خلاصه بر میدارم و به شنیدن خودم هم اکتفا نمیکنم و مبصر جلسه هم زحمت میکشه و ویرایش میکنه حرف ها رو ولی باز هم احتمال خطا کم نیست و خب ما انسان های نایس و با محبتی هستیم بگین خوشحال میشیم!حالا یا همینجا یا پیام خصوصی.در کل کمکه و دستتون درد نکنه.

و در پایان نکات عرض کنم که من حضورم در جلسه یک مدل خیلی شیرینی بود به نحو اینکه فکر میکردم هستم ولی نبودم و یه تکه هاییم که از اساس نبودم و یه سریشو از زیر سنگ جور کردمو اینا!






گزارش 19 تیر 93

ساعت آغاز جلسه:10 شب ساعت پایان:2:30



حاضرین جلسه:فرزاد(سندمن،Farkh)،امید(DeOpen)،محمدرضا(Idrom)،ارس(shadow shaman،Iron)،ایاد( Harry.Dresden)،محسن(برانابوس)،امیرحسین(لمونی اسنیکت)،زهرا(رن بلک)،آبتین(watcher the universe)،دهقان پیر،سجاد(Dead-dada،sajjad)،مصطفی(sarjokhe)،نسرین(بلادونا)،مهزاد(پروازه)


مباحث مطرح شده:

1)سفرنامه فانتزی

2)خوانش داستان اولین نبرد

3)توانایی بحث کردن خانم ها در مقایسه با آقایون

4)خوانش داستان مردیا

5)تاریخی نوشتن





بحث های پیش از خوانش:

بحثی درباره ی سفرنامه ی فانتزی- که ایده ش رو محمد رضا جلسه ی پیش بیان کرده بود-شکل میگیره که دوستان با این قضیه کمابیش موافقن فقط به نظر فرزاد موضوع نیازمند محدودتر شدنه و باقی معتقدن که سفرنامه ها شبیه به هم خواهد شد و پس از بحث هایی پیرامون این مسئله دوستان سر اسم سفرنامه ی ترسناک سفر به سرزمین ناشناخته توافق میکنن و چهارچوب های مسابقه رو بعدا مشخص خواهند کرد.


خوانش داستان اولین نبرد:

نویسنده:watcer the universe


امید خوندن داستان رو بر عهده میگیره.اولین کسی که در مورد داستان نظر میده محمد رضاست.و اولین بحثی هم که پیش میکشه اسم های خاص زیاد متنه.به نظر ایدروم حضور این همه اسم خاص لزومی هم نداره واقعا.توی هر جمله به طور میانگین سه اسم خاص و تکرار اسامی توی دیالوگ ها چندان جالب نیست و موسیقی متن رو خراب میکنه.امیرحسین در زمینه ی موسیقی متن از اصطلاح "تیک تاک" برای سیستم بندی نثر استفاده میکنه.به این شکل که کلمات خیلی منظمند و موسیقی نثر خیلی کنده و کسل کننده.

بعد محمدرضا اشاره میکنه به اینکه داستان اونو به یاد هملت و کارهای شکسپیر انداخته و فرزاد بلافاصله به سریال حریم سلطان و شباهت داستان بهش اشاره میکنه و بعدا هم این شباهت رو در زمینه دیالوگ ها یادآوری میکنه.

بعد بحث کلیشه ای بودن داستان شروع میشه به این شکل که ایاد ابتدا از کلیشه ای بودن قسمتی که شاه و ملکه درش هستن میگه و بعد هم کلیشه ای بودن تکه ی خواب و امید در تکمیلش از کلیشه ای بودن کل اسکلت داستان میگه و ارس هم که در دقایق پایانی نظر دهی به داستان حاضر میشه،مجددا بحث کلیشه ای بودن رو پیش میکشه.امید نوآوری قسمت خواب رو دوست داشته ولی به نظرش باز هم اونقدر ها از کلیشه دور نمیکنه داستانو فرزاد هم میگه که خواب خوب درومده چون یک الگوی مستقیم از ادبیات کلاسیک داره و به کار میشینه.

در مورد تکه ی خواب و خوابگزاری محمد رضا نظرش اینه که خوب درومده این تکه(در انتهای جلسه باز هم به خوب بودن تکه ی خواب-که همه جز امیرحسین سرش توافق دارن- و تمیز بودن این قسمت صحبت میشه) منتهی بازم مشکل داره شبیه به اینکه اون فرنود خردمند با همه خردمندیش حرف خاصی نمیزنه و این صفت خردمند بودنه در داستان شکل نمیگیره و به عبارتی توجیه نمیشه و از همین به بحث شخصیت پردازی در داستان میرسن و خب دوستان معتقدن که داستان شخصیت پردازی خوبی نداشت.فرزاد فقط به شخصیت خوب آریا اشاره میکنه و به نظرش باقی شخصیت ها نه خوبن و نه حرفی دارن برای گفتن و امیر هم اشاره میکنه به این مسئله که یک توصیف درباره ی ظاهر یک فرد و جزئیات ظاهر تصویری از اون فرد بهت نمیده مثلا دونستن رنگ شال فرد ابدا اون تصویری که لنگیدنش با عصا بهت میده رو قادر نیست برات بوجود بیاره و سجاد هم با امیر هم نظره و جدا از امیر خشک بودن صحنه ها و ارتباط نگرفتنش با خواننده رو یادآور میشه.

سایر کاراکتر ها از جمله کاراکتر ملکه به نظر دوستان بد و کلیشه ای اومده و به نظر امیرحسین اصلا کاراکتر نداره.

در زمینه ی شخصیت پردازی زهرا مبحثی در یک کتاب رو عنوان میکنه( فن داستان نویسی ترجمه محسن سلیمانی)که در داستان نویسنده باید بیش از خواننده بدونه و بیش از اونچه که خواننده لازم داره بدونه و برای شخصیت پردازی نویسنده باید یک هیستوری درباره ی شخصیتش داشته باشه و نتیجه ی گذشته ی فرد رو در رفتارش منعکس کنه تا شخصیت خوب و قابل قبولی بوجود بیاد.

ارس از اینکه شاه صرفا یه تیپ اغراق شده از یه مدحیه ی عجیب غریب و ناباروره میگه و یکی از دوستان به ستمگر بودن شاه اشاره میکنه و از اینجا بحث پل میخوره به تاریخ و خصلت های شاه های تاریخی و قیاسی هم بین شاه داستان و شاه های تاریخ رخ میده که در اون به این نتیجه میرسن که شاه داستان از قضا شاه مهربونیه و صرفا دستور زندان میداده و خشونت رفتاری خاصی نداشته و دوستان در رابطه با خشونت از شاه عباس یاد میکنن و فرزاد پس از نام بردن عده ای از خشونت های شاه عباس به اینکه با توجه به تاریخ جزو شاهان خوبه و کارهای لازم رو انجام میداده و خوب عمل کرده خصلت پادشاهی رو پیش میکشه و به تفاوت این خصلت در پادشاهی غرب و شرق میپردازه.

دوستان از تند عمل کردن پادشاه که شاید بی سیاستی به نظر بیاد میگن ولی فرزاد میگه که این خصوصیت یک پادشاه شرقیه و فئودالیسم و آریستو کراسی که در شرق به مراتب بیش از غرب وجود داشته موجب میشده شاه شخصیتی بسیار والاتر از همه داشته باشه و تصمیماتش توجیه شده ازلی باشند و چندان نیاز به ظاهر سازی نداره در این زمینه و از شاهان وزیر کش و پسر کش تاریخ یاد میکنه به عنوان مثال.

و بعد از یک سری بحث های تاریخی که به نظرشون سیاه و سفید شدن شخصیت ها پس از انقراض یک سلسله لزوم تاریخ نویسیه ایدروم به این که داستان نویسی باید مثل سیاست باشه و همه شخصیت ها توجیه خودشون رو برای رفتارهای خودشون داشته باشن و امیرحسین هم به همین اشاره میکنه که این داستان تاریخ نیست و داستانه و نیازمند واقعی بودن و منطقی بودنی که از شخصیت پردازی صحیح میاد.

و فرزاد طی یک نکته اشاره میکنه به اینکه شخصیت پردازی،سیاه و سفید بودن شخصیت ها نیست که اهمیت داره و صحیح بودنشه که مهمه.ممکنه یک فرد کاملا سیاه داشته باشیم در داستان ولی شخصیت خوبی از آب درومده باشه به واسطه ی شخصیت پردازی خوب.

مبحث بعدی که بهش میپردازن نثر داستانه.محمد رضا از شکسپیر مانندیش میگه و امیرحسین با این قضیه مخالفت میکنه و فرزاد مجددا از حریم سلطان یاد میکنه در این زمینه و بعد آرکائیک طور(باستانی) بودن نوشته رو بررسی میکنه و تلاشش برای باستانی بودن در حالی که بیشتر حماسیه یا یک تلاش برای حماسی شدن که موفقیت آمیز هم نیست
زهرا به کلمات و استفاده ناصحیحشون اشاره میکنه.به م مالکیت که در داستان های باستانی و نثر باستانی جایی نداره و انتخاب کلمات ناصحیح و بعضا ضعیف و به کتاب گیلگمش اشاره میکنه و پس از تقدیر از وقتی که نویسنده گذاشته برای داستان و زحمت کشیده شده اصلاح رو سخت نمیدونه برای این داستان.

فرزاد یک سری تصویرا رو دوست داشته بخ خصوص تصویر شهر رو ولی اساسا با صندلی شدیدا مخالفه چون کاربردی به عنوان نشیمن نداره برای کارهای باستانی و یک اشتباه خیلی بد محسوب میشه.

نویسنده در پایان پس از تشکر از دوستان بابت نظر ها و ابراز دستتون درد نکنه و این ها توضیح میده درباره ی بازنویسی رخ داده در داستان و ریتمی که تند بوده و کند شده و یک تلاش برای رسیدن به ریتمی متعادل و اینکه داستان باستانی و تاریخی نبوده صرفا یک سری اتفاقه در یک فضای تاریخی و بعد با تشکر مجدد از جمع مجلس رو ترک میکنه.




پس از خوانش:


بحثی که در اواخر صحبت های نویسنده به صورت نه چندان خوشایند و همزمان شدگی نه چندان خوشایند تر،موازی با نوشتار نویسنده، در بخش گفتار تیم اسپیک در گرفت ادامه ی صحبت جلسه ی پیش درباره ی تفاوت های بحث کردن خانم ها و آقایون بود.

امید همچنان تاکید میکرد بر این زمینه که در رشته ی تخصصیش(کامپیوتر) خانم ها پس از یک مدت زمان حس خستگی میکنن و نیازمند استراحتن دوستان بسیاری با ایشون به شدت مخالفن و حرف امید رو محکوم میکنن.

فرزاد و امیرحسین به اینکه خانم های اهل بحث بسیار حتی مصمم تر از آقایون ظاهر میشن اشاره میکنن و در زمینه ی کاری و تخصصی خودشون هم مثال هایی در این زمینه میارن.

منکر تفاوت اندک نمیشن ولی ناتوانی خانم ها رو هم نمیپذیرن و امید تاکید میکنه که حرفی از ناتوانی نزده و همه حرفش اینه که مرد ها چندین ساعت قادرن درباره ی مسئله ای علمی بی وقفه حرف بزنن ولی اگر یک زن حضور داشته باشه پاره شدن رشته افکار حتی اگر شده با یه لبخند ممکنه شکل بگیره و بحث هایی که کلا بین خانم ها در حالت عادی و آقایون در حالت عادی رخ میده رو مثال میزنه.

امیرحسین و فرزاد باز هم مخالفن و از چرت هایی یاد میکنن که چند پسر وقتی در کنار همن با همدیگه رد و بدل میکنن که در مقایسه با چرت های خانم ها خیلی میشه گفت بدتره حتی و امید منکر میشه و به گفته خودش این مسئله حداقل در مورد خودش صدق نمیکنه.

امیرحسین به دختر و یا پسر بزرگ شدن اشاره میکنه و فرزاد هم از نبودن تفاوت چندان ژنتیکی در خانم ها آقایون میگه و اینکه این تفاوت اونقدری که عامل دختر و یا پسر بزرگ شدنِ تحت تاثیر جغرافیا و فرهنگ و سایر، موثره موثر نیست.

امید به بازی بچه ها در کودکی اشاره میکنه که از همون ابتدا یه جور تمرینه برای آیندشون و زهرا هم در ادامه حرف امید می گه که، با وجود این که از بچگی اسباب بازی هاش، تفنگ و شمشیر و اسباب بازی های پسرونه بودن ولی بازم یه تعلق خاطری به عروسک و چیزای این شکلی داره و امیر به عنوان علت این اتفاق و تعلق خاطر میگه که اینکه به دختر ها عروسک میدن و به پسر ها ماشین به این دلیل نیست که این ها از همون اول علاقمند به ماشین و عروسک متولد شدن به این دلیله که اینطور بزرگ میشن و تربیت.وگرنه بچه ها همه مثل همن.

ایدروم درباره ی کتاب هیولا صحبت میکنه و این که شکل گیری هیولا در داستان چقدر مرتبطه با روانشناسی درونی افراد در طی تاریخ و حتی عقده ی ادیپ افراد و بحث های روانشناسی که میشه با بررسی این چنین عناصر تکرار شدنی در داستان ها طی تاریخ بهشون رسید و بعد داستان مردیا ی خود محمد رضا رو میخونن.

مردیا


محمد رضا خودش داستان رو میخونه و در حینش هم بسیار عذر خواهی میکنه و با توجه به قدیمی بودن نوشته معتقده که خیلی ایرادهایی هست که میتونه بگیره به نثر داستان.

فرزاد داستان رو از پیش دوست نداشته و امید هم میگه که حالت تاریخیش دور از واقعیت تاریخه.دوستان در ادامه میگن که توصیفات زیاد خسته کننده میشن و حجم کلمات عالی باعث میشن که دیگه چیزی در داستان عالی به نظر نیاد و شخصیت های داستان خوب پرداخت نشدن.

ولی با این وجود نظرشون بر اینه که دیالوگ ها خوب از آب درومدن هرچند که فرزاد دیالوگ های زن داستان رو دوست نداشته.




با توجه به خوانده شدن دو داستان در فضای تاریخی بحث های تاریخی شکل میگیره درباره ی سمت سوی تصویر های ارائه شده در داستان های تاریخی و دیدی که نویسنده از تاریخ گرفته و پس از اون دست به نوشتن زده و تصویر های درستی ندارن نویسنده ها و یه شکوه بدست آوردن که مدام در داستان پردازی به بزرگنماییش دست میزنن ولی از طرف دیگه به تند روییه امیرحسینم در زمینه اپیک خرده میگیرن.امیرحسین از نظرش این کار ها بسیار کلیشه ای بارها استفاده شدست و دیگه استفاده ازش خواننده ای رو سر ذوق نمیاره ولی دوستان به پردازش اشاره میکنن که بسیار نقش پررنگی پیدا میکنه در داستان های این چنینی با توجه به بارها گفتنشون.



با سپاس و تشکر فراوان بعدی از محمد رضا جهت ارائه ی خلاصه ی جلسه در زمان غیاب اینجانب به اینجانب و سپاس و تشکر فراوان قبلی از خود محمد رضا جهت به گردن گرفتن اشتباهات بیان شده در همان بخش گزارشنیشخند

و در پایان خسته نباشید عرض میکنم خدمت تمامی دوستان حضور بهم رسانده و جاتون خالی خدمت تمامی دوستان حضور بهم نرساننده و "ای وای!اون تکشو تو نبودی!؟چیشد؟چرا رفتی؟" خدمت تمامی دوستان نیمه حضور بهم رساننده.
امضای پروازه:


Hey, Ted.Close your eyes and count to five.
One
two
three
four
. five
12-07-2014 11:58 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 تشکر شده توسط: «برانابوس» , idrom , بوفچه , Iron , ساحره , سندمن , Sarjokhe
ارسال پاسخ  ارسال موضوع 


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان

 





تــرجمـه شده توسط: Www.My-BB.Ir و iora.ir
قدرت گرفته از: MyBB, © 2002-2018 MyBB Group.
Theme Design by امید کریم زاده

وب سایت طرفداران فانتزی ایران ، یکی از اولین سایت های ایرانی با موضوع ادبیات و ژانر فانتزی است که با هدف آشنایی نوجوانان و جوانان ایرانی با این گونه ادبی که در ایران به تازگی گسترش پیدا کرده است. این سایت در تاریخ بیست و نهم مرداد ماه سال 1388 شمسی برای بار دوم سیستم مدیریت محتوای خود را تغییر داد و بازگشایی شد و تمامی مطالب و آرشیو های سایت متعلق به بعد از تاریخ مذکور می باشد. این سایت از سال 1392 در آدر س http://fwi.ir/forum به فعالیت خود ادامه می دهد.