نام‌کاربری:  
رمزعبور:     

    بزودی
    انتخاب بهترین کاربر ماه
    چه کسی بهترین کاربر ماه است؟
By : MyBBSkin.CoM

ارسال پاسخ  ارسال موضوع 
 
رتبه موضوع:
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
فیلاگوند یا تورگون؟
جغد
**********



وضعيت : آفلاین
پست‌ها:385
تاریخ عضویت:Dec 2013
اعتبار: 14
تشکر ها: 4427
788 تشکر شده در 327 ارسال

سکه: 10,629.28Ω

ارسال: #1
فیلاگوند یا تورگون؟
از بین این دو شخصیت کدام را ترجیح می دهید؟ چرا؟
فیلاگوند
[عکس: 83315045863264560441.jpg]

فینرودفیلاگوند پادشاه الفی از قوم نولدور و بزرگترین پسر فینارفین و برادر آنگرود ، آئگنور و گالادریل بود. او پادشاه و حاکم سرزمین نارگوتروند نیز بود. فینرود از لحاظ چهره زیبا و موی طلایی و نیز نجابت و سخاوتمندی همچون پدرش بود.
تاریخچه:
بازگشت نولدوها
فینرود جزو کسانی بود که در مقابل فئانور و سوگندش مخالفت کرد. هر چند، هنگام مهاجرت و تبعید نولدوها از آمان همراه آنها از والینور رفت، اما این بدان دلیل بود که نمی خواست از مردم و دوستانش که مشتاق به رفتن بودند جدا شود. فینرود از جمله آخرین گروه هایی از نولدوها بود که آمان را ترک می گفتند و این گروه از نولدوها اغلب از نجبا و عاقلان قوم بودند که پیوسته به پشت سر و به منزلگاه خود با حسرت نگاه می کردند؛ به خصوص فینرود که بایستی معشوقه خود یعنی آماریه از وانیاها را ترک می گفت.
فینرود و مردمش هیچگاه در خویشاوندکشی آلکوالونده شرکت نکردند. هنگامیکه در حال عزیمت به سواحل آرامان بودند، ماندوس که از والاها بود جلوی آنها ظاهر شد و سرنوشت نولدوها را برای آنان پیشگویی کرد. در آن زمان فینارفین از پیشگویی هراسان شد و با بسیاری از مردمانش به والینور بازگشتند. اما فینرود و دیگر برادران و خواهرش تصمیم به ادامه راه گرفتند و مردم خود را در سفر سخت و طولانی به سرزمین میانه رهبری کردند.
زندگی در بلریاند
نولدوها پس از پیروزی در نبرد داگور نوین گیلیات، شروع به ساختن قلمروهای متعدد خود کردند. فینرود برج میناس تیریت در جزیره تال سیریون را بنا نهاد. زمانیکه فینرود و دوستش تورگون پسر فین گولفین در امتداد رودخانه سیریون در حال سفر به جنوب بودند، در کنار این رود اردو زدند. در آن هنگام اولمو که از والاها بود از رودخانه بیرون آمد و خوابی عمیق و رؤیایی سنگین را بر آنان قرار داد؛ و به نظر می رسد که به هر یک از آنان امر شد که خود را برای روزهای تاریک و شوم آماده کنند و از پیشروی خود منصرف شده و عقب نشینی کنند، مبادا مورگوت آتش خود را از آنگباند برافروزد و سپاهیان تاریکش را از شمال روانه کند.
در آن زمان فینرود و خواهرش گالادریل مهمان خویشاوندشان پادشاه تینگول فرمانروای دوریات بودند. در آنجا فینرود تحسین و تعجبش را از تالارهای منگروت اظهار داشت و تینگول نیز از دره عمیقی که در نزدیکی رودخانه ناروگ بود به او گفت. تینگول به او در مورد غارهای بزرگی که در زیر فاروت بلند و کرانه های غربی اش بود صحبت کرد. بنابراین فینرود به غارهای بزرگ ناروگ رفت و در آنجا تالارها و اسلحه خانه های بزرگی احداث کرد؛ آن دژ مستحکم را نارگوتروند می نامند. در این راه او از دورف های کوهستان آبی کمک های بسیار گرفت و به عنوان جایزه و دستمزد جواهرات والینور را به آنها اهدا کرد. در آن زمان بود که دورف ها ناگلامیر یا گردنبد دورف ها را برای او ساختند. بعد از احداث نارگوتروند، فینرود نزد برادر زاده اش اورودرت رفت و میناس تیریت را برای حفاظت از او بنا نهاد.
رویارویی با انسان ها
زمانیکه بیش از سیصد سال از ورود نولدوها به سرزمین بلریاند می گذشت، فینرود فلاگوند ارباب نارگوتروند همراه با ماگلور و مادروس فرزندان فئانور برای شکار به سمت شرق رود سیریون عازم شدند. اما از شکار خسته شد و به سمت کوهستان ارد لیندون حرکت کرد. در آنجا در سرزمین های تارگلیون در بلریاند شرقی ، فینرود اولین نولدویی بود که با انسان ها روبرو می شد. پیروان بئور پیر در آنجا ساکن بودند. به میان آنها رفت و وقتی که خواب بودند چنگی را که در کنار بئور قرار داشت برداشت و شروع به نواختن آهنگی کرد که تا به حال به گوش آنها نخورده بود. زمانیکه انسان ها بیدار شدند و به آهنگ گوش دادند، هر یک فکر کردند که دارند رؤیایی شیرین می بینند. فینرود برای مدت طولانی پیش آنها ماند و زبان آنها یعنی تالیسکا را فرا گرفت و زبان سینداری را نیز به آنها آموزش داد. زمانیکه انسان ها از ترس الف های لای کوئندی اوسیریاند قصد نابودی خانه هایشان را داشتند، فینرود میانجی شد و غائله را پایان داد. همچنین او از تینگول پادشاه تمام بلریاند این اجازه را گرفت که انسان ها را به استولاد راهنمایی کند.
فینرود رابطه نزدیکی با آندرت دختر بورومیر از خاندان بئور داشت و در محاصره آنگباند اغلب او را ملاقات می کرد و در مورد مسائل انسان ها و الف ها با او به گفتگو می نشست. یکی از گفتگوهای آنان مکتوب شد و بعدها به آترابت فینرود آه آندرت معروف شد.
باراهیر از خاندان بئور جان فینرود فلاگوند را در نبرد داگور براگولاک (نبرد شعله ناگهانی) نجات داد. فینرود نیز سوگند خورد که برای همیشه به دوستی با او وفادار بماند و تمام نیازهای او و تمام خویشانش را برآورده کند؛ به پاس فداکاری او فینرود حلقه اش را که به حلقه باراهیر معروف است هدیه داد.
در جستجوی سیلماریل
سالها بعد زمانیکه برن فرزند باراهیر برای درخواست کمک به نارگوتروند آمد، فینرود برای ادای دین خود همراه با او به جستجوی سیلماریل رفت. کله گورم و کوروفین که در آن زمان در نارگوتروند ساکن بودند، اکثر مردم آنجا را وادار کردند که فینرود و برن را حمایت نکنند (این کار آنها به خاطر سوگندی بود که خورده بودند) مگر ده مبارز که توسط ادراهیل رهبری می شدند که از وفاداران و دوستداران فینرود بودند. آنها از زیر کوهستان سایه گذشتند و به اردوگاه اورک ها رسیدند، تمام آنها را کشته و سلاح ها و سپرهایشان را برداشتند. به کمک سحر و قدرت فینرود آنها خودشان را به شکل و قیافه اورک ها در آوردند و به سمت شمال عازم شدند. در جاده ای که رو به شمال می رفت بین ارد وترین و ارتفاعات تائور نو فوین آنها به راه خود که مسیری بس طولانی بود حرکت می کردند. اما این دوازده نفر نوسط سائورون شناسایی شدند و در تال این گائورهوت (جزیره گرگ های آدم نما) زندانی شدند. بنابراین مشاعره و مناظره ای بین فینرود و سائورون در گرفت زیرا فینرود فلاگوند و سائورون در آوازهای قدرت با یکدیگر به جدال پرداختند، و هر چند قدرت پادشاه الفی بسیار بیشتر بود اما در نهایت این سائورون بود که برتری یافت.
پس سائورون لباس های مبدل آنها را از تن هایشان به در آورد و آنها در برابر او ترسان و برهنه ایستادند. گرچه نژادشان لو رفته بود اما سائورون نتوانست اسامی یا مقاصدشان را بفمهد. سپس سائورون تمام آنها را در سیاهچاله های تنگ و تاریک و عمیق زندانی کرد و یکی را پس از دیگری توسط گرگ های آدم نما از بین برد تا اینکه تنها برن و فینرود باقی ماندند، اما هیچ یک از یارانش به ارباب خود خیانت نکردند. اما وقتی گرگ به سراغ برن آمد، فلاگوند تمام قوای خود را جمع کرد و زنجیرهای خود را پاره کرد و با آدم گرگی به جدال پرداخت و با دست ها و دندان هایش او را از پای در آورد. با این حال خودش نیز جراحت بسیار برداشت و به حال مرگ افتاد. سرانجام در برج های بلند تول این گائورهوت که به دست خودش ساخته شده بود در تاریکی جان داد. بنابراین، پادشاه فینرود فلاگوند، زیباترین و دوست داشتنی ترین فرد از تبار فینوه، سوگند خود را به انجام رساند.
زندگی دوباره
به دلیل اعمال خیر و نجیبانه فینرود در طول زندگی، و نیز کراهت و بی میلی که در سفر به سرزمین میانه داشت، او بعد از مدت کوتاهی دوباره به زندگی بازگشت. او و گلورفیندل تنها الف هایی هستند که پیش از نبرد خشم به زندگی بازگشتند. در منظومه لیتیان گفته شده است که فینرود پس از مدت کوتاهی این اجازه را یافت که به زندگی در والینور بازگردد و هم اکنون نزد معشوقه اش آماریه زندگی می کند که ممکن است بعدها با یکدیگر ازدواج کنند. همچنین در سیلماریلیون این طور گفته شده است که فینرود به همراه پدرش فینارفین زیر درخت الدامار قدم می زنند.
تورگون
[عکس: 60758639608085673354.jpg]

زندگی نامه
تورگون (به زبان انگلیسی ‎Turgon‏) پادشاهی الفی از نولدور، پسر دوم فین گولفین، برادر فینگون، آره دل و آرگون و فرمانروای شهر مخفی گوندولین بود.
او را بلندقامت، با جامه ای سفید همراه با کمربندی طلایی و تاجی از لعل در سر توصیف کرده اند. وی را «عاقل» نیز نامیده اند.
اگرچه تورگون در اصل با خروج نولدوها از آمان مخالف بود، اما سرانجام در آن سفر با آنان همراه شد. بعد از اینکه فئانور و پسرانش آنجا را با استفاده از کشتی ها ترک کردند، او مردمش را همراه با پدرش از سرزمین وحشی هلکاراکسه عبور داد. وی همسرش النوه را در این سفر از دست داد و در وینیامار در نوراست مستقر شد.
زمانی که همراه با پسرعمویش فینرود فلاگوند در حال عبور از کرانه های رود سیریون بود، اولمو بر آنها وارد شد و هر دوی آنان را به خوابی عمیق فرو برد. در این رؤیا او به آنها گفت که به دنبال شهری مخفی بگردند تا از دست قدرت مورگوت در امان بمانند. یک سال بعد اولمو شخصاً بر تورگون وارد شد و او را به دره توملادن در کوهستان های احاطه کننده راهنمایی کرد. تورگون هم به طور مخفیانه تعداد بسیاری از نولدوها را از سرزمین نورست کوچ داد و در شهر مخفی گوندولین را احداث کرد. در آنجا او به کمک چوب سرنوشت که به دست راستش می گرفت و تاجی از لعل به حکمرانی پرداخت. در کنار او گلامدرینگ قرار داشت، که در کتاب هابیت گفته شده است که زمانی متعلق به پادشاه گوندولین بوده است.
تورگون و مردمش برای مدت های طولانی در گوندولین در امان بودند. در آنجا ایدریل دختر تورگون با تور که راه ورود به شهر را کشف کرده بود ازدواج کرد.
تورگون همراه با مردمش در نبرد نیرنائت آرنوئدیاد ظاهر شدند و اگرچه در نبرد شکست خورده بودند اما حضور مانع شکست و نابودی کامل نولدوها و متحدینش شد. او در سقوط گوندولین زمانی که برجش بلندش بر رویش خراب شد، از بین رفت.
(آخرین ویرایش در 28-01-2014 04:01 PM توسط بوفچه.)
28-01-2014 03:44 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 تشکر شده توسط: PLUTO , Harry.Dresden , لرد اسنو , بلادونا
Sword In The Darkness
********



وضعيت : آفلاین
پست‌ها:308
تاریخ عضویت:May 2014
اعتبار: 9
تشکر ها: 885
790 تشکر شده در 392 ارسال

سکه: 6,057.76Ω

ارسال: #2
RE: فیلاگوند یا تورگون؟
خب نمدونم.Huh..
برای فیلاگوند ارزش زیادی قائلم!Heart
ولی تورگون رو هم خیلی دوست دارم!Heart
در نهایت من فبلاگوند رو انتخاب میکنم چون واقعا برای مردمانش بود و علاوه بر اون با فئانور مخالفت کرد!و خب قطعا یکی از بهترین الف ها بوده!Angel
[عکس: 83315045863264560441.jpg]
(آخرین ویرایش در 13-05-2014 02:45 PM توسط لرد اسنو.)
13-05-2014 02:44 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
پاداوان
**

وضعيت : آفلاین
پست‌ها:71
تاریخ عضویت:Jan 2014
اعتبار: 3
تشکر ها: 171
264 تشکر شده در 81 ارسال

سکه: 3,102.26Ω

ارسال: #3
RE: فیلاگوند یا تورگون؟
معلومه که تورگون! آخرین امید نولدور ها و آخرین شانسی که والارها(یا حداقل یکیشون) به الف ها دادن.
جدای از این من برای این دوسش دارم چون اولمو باهاش خیلی خوب بودHeart
13-05-2014 09:09 PM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 تشکر شده توسط: لرد اسنو , بوفچه
جدای
********



وضعيت : آفلاین
پست‌ها:498
تاریخ عضویت:Dec 2013
اعتبار: 13
تشکر ها: 504
1722 تشکر شده در 509 ارسال

سکه: 8,295.67Ω

ارسال: #4
RE: فیلاگوند یا تورگون؟
علی به نظرت تاپیک بخش نظرسنجی نمیخواد؟

********************************

من فیلاگوند رو ترجیح میدم...

چون:

1- موطلایی بود و فکر میکنم از تورگون زیباتر بوده ....CoolHeart

2- همونطور که علی هم اشاره کرد ,از اول تا تصمیم فئانور مخالف بود و به اجبار تن به کوچ داد ولی در طی مسیر, باز هم فرد خردگرا و عادلی بود.

3- شجاع بود...

تورگون شیوه ی استتار و پنهان شدن رو انتخاب کرد... ولی فینرود اونقدر جسارت داشت که برن رو همراهی کرد و به خاطر اون جونش و فدا کرد.

کلا از پنهان شدن تورگون زیاد خوشم نمیاد...

4- تازه تورگون به هورین هم بد کرد... وقتی اون رو به سرزمینش راه نداد, اونم فقط از ترس لو رفتن قلمروش...

5- کلا فینرود بیشتر فعال بود... جنگجو بود و در شرایطی که تورگون در گوندولین مخفی شده بود,

فینرود مشغول نبردهای مختلف بود... برا همینه که بیشتر دوستش دارم.

6- فیلاگوند, زیباترین و دوست داشتنی ترین فرد از تبار فینوه بود... اینم یه دلیلش...

7- یه زمانی اسم کاربری علی هم بود و من کلا شرطی شدم رو این اسم و براش یه احترام و علاقه ی ویژه قایلم...!!! ( الان قانع شدید نه؟!!!!)Tongue

سپاس از تاپیک.
امضای بلادونا:




به سراغ من اگر می آیی ، تند و آهسته چه فرقی دارد ؟

“تو” به هر جور دلت خواست بیا !

مثل سهراب دگر,

جنس تنهایی من چینی نیست که ترک بردارد ؛

مثل آهن شده در تنهایی ،

چینی نازک تنهایی من ...


(آخرین ویرایش در 14-05-2014 06:59 AM توسط بلادونا.)
14-05-2014 06:36 AM
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 تشکر شده توسط: بوفچه
ارسال پاسخ  ارسال موضوع 


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان

 





تــرجمـه شده توسط: Www.My-BB.Ir و iora.ir
قدرت گرفته از: MyBB, © 2002-2018 MyBB Group.
Theme Design by امید کریم زاده

وب سایت طرفداران فانتزی ایران ، یکی از اولین سایت های ایرانی با موضوع ادبیات و ژانر فانتزی است که با هدف آشنایی نوجوانان و جوانان ایرانی با این گونه ادبی که در ایران به تازگی گسترش پیدا کرده است. این سایت در تاریخ بیست و نهم مرداد ماه سال 1388 شمسی برای بار دوم سیستم مدیریت محتوای خود را تغییر داد و بازگشایی شد و تمامی مطالب و آرشیو های سایت متعلق به بعد از تاریخ مذکور می باشد. این سایت از سال 1392 در آدر س http://fwi.ir/forum به فعالیت خود ادامه می دهد.